الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
166
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) در مدينه عدهاى از أحبار يهود زندگى مىكردند كه دو تن از آنها به نامهاى كعب و اسد از جملهء راسخان در علم و از بنى قريظه بودند . آنها وقتى كه شنيدند تبّان أسعد قصد هلاكت اهل مدينه و ويران كردن آن را دارد ؛ نزد وى آمدند و گفتند : پادشاها ! چنين كارى مكن ؛ زيرا اگر بخواهى اين شهر را ويران كنى دچار عذاب آسمانى مىگردى و شايد كه به زودى عقوبت گردى ! او به آنها گفت : چرا چنين مىگوييد ؟ گفتند : اين شهر جايى است كه پيغمبر آخر الزمان كه از حرم و از ميان قريش ظاهر مىشود ؛ بدان هجرت مىكند و اينجا محل حكومت و استقرار وى مىگردد . پس از شنيدن اين مطلب از خواستهء خويش برگشت و مدينه را ويران نكرد . تبّان أسعد و قومش بتپرستى مىكردند . او هنگامى كه اين حكايتها را شنيد ، تعجب كرد و به دين يهوديت گرايش پيدا كرد و از مدينه بازگشت و آن دو كاهن بزرگ را هم به همراهش برد . « 1 » ( 2 ) ابن شهر آشوب در مناقب ، از ابن اسحاق نقل مىكند كه تبّع اوّل به هنگامى كه به سير در سرزمينها پرداخت ، به مكه رسيد و چون اهالى مكه به وى احترام شايسته نگذاشتند ، بسيار غضبناك شد . وزيرش ، عمياريسا گفت : آنها قومى جاهل هستند و چون منتسب به بيت الحرامند ، بسيار مغرور مىباشند ! تبّع تصميم گرفت كه بيت را خراب كند ؛ ولى خداوند او را به سردرد مبتلا كرد و از گوشها و چشمها و دهان و بينىاش آب بدبويى شروع به ريزش كرد و اطباء از درمانش عاجز شدند . هنگامى كه شب فرا رسيد ؛ عالمى از علما ، پيش وزيرش آمد و از او اجازه خواست كه با پادشاه ملاقات داشته باشد . وزير برايش اجازه گرفت و آن عالم به هنگامى كه با پادشاه خلوت كرد به او گفت : آيا در مورد اين بيت چيزى را نيت كردهاى ؟ گفت : بله . عالم گفت : از آن توبه كن كه در اين صورت مشمول خير دنيا و آخرت مىگردى ! پادشاه گفت : هرآينه من از آنچه نيت كرده بودم ؛ توبه كردم . پس در همان ساعت خوب شد ! و به خدا و به ابراهيم خليل ايمان آورد و كعبه را با هفت پرده پوشانيد و او اولين كسى بود كه كعبه را با پرده مىپوشانيد . ( البّته پس از هاجر بنابر روايتى كه از تفسير قمى گذشت ) . ( 3 ) سپس به سوى سرزمين يثرب رفت كه در آن زمان سرزمينى بود كه چشمههاى آب داشت . پس چهار صد عالمى كه با وى بودند ؛ به دربار پادشاه آمدند و گفتند : ما از سرزمينمان خارج شديم و همراه تو بوديم تا به اينجا رسيديم و حالا مىخواهيم كه تا آخر عمرمان در همين جا اقامت كنيم ! وزير از علّت اين امر سؤال كرد . گفتند : اى وزير ! شرافت بيت در مكه و هجرتش
--> ( 1 ) . تهذيب سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 20 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 105 .